چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۱
سراب مقایسه در زندگی و مرز میان «غفلت» و «نامردی»

حوزه / وسوسه جذابیت‌های ظاهری و مقایسه مدام همسر با دیگران، خطری است که می‌تواند آرامش زندگی مشترک را به بیراهه بکشد؛ سرابی که هرچه به دنبالش بروی، تمامی ندارد. این متن با تمثیل «سراب» و نقل داستانی عبرت‌آموز، بر اهمیت پایبندی به تعهدات اخلاقی، عهدهای نخستین ازدواج و فاصله معنادار میان «غفلت» و «نامردی» تأکید می‌کند.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در روزگاری که وسوسه مقایسه‌های بی‌پایان و فریبندگی‌های ظاهری، بنیان آرامش خانواده‌ها را تهدید می‌کند، بازخوانی حقیقتِ تعهد، وفاداری و مرز میان یک لغزش با بی‌انصافی و پیمان‌شکنی، ضرورتی انکارناپذیر است. در ادامه، بیانات ارزشمند و تمثیل‌های ملموس مرحوم آیت‌الله محیی‌الدین حائری شیرازی را درباره این موضوع می‌خوانید.

فرق بین «آب» و «سراب» چیست؟ سراب این است که شما اینجا آب را در فاصله یک کیلومتری می‌بینید؛ یک کیلومتر راه می‌روید تا به آن برسید، اما وقتی به آن می‌رسید، دوباره آن را در یک کیلومتریِ خود می‌بینید و این روند همچنان ادامه پیدا می‌کند. معنای سراب این است، اما آب واقعی این است که یک کیلومتر راه می‌رفتی و واقعاً به آب می‌رسیدی، درست است؟

خیلی خوب! شما که می‌گویید: «این همسرش بهتر است»، فرض کنید زیباترین زن را داشتی و زیباتر از او پیدا شد؛ این همان سراب است. در حالی که تو خیال می‌کنی چون متوسط انتخاب کرده‌ای شکست خورده‌ای، نه! حتی اگر عالی‌ترین و زیباترین را هم گرفته باشی، دقت‌های لازم را هم کرده باشی و از او قشنگ‌تر در دنیا پیدا نشود، باز هم این وسوسه سراغت می‌آید. چه بسا طرف واقعاً از همسر تو زیباتر هم نباشد، اما سنخیت تو با این فرد جدید بیشتر به نظر می‌رسد و این همان دام نفس است.

علمایی به شهر نجف آمدند و خدمت امام (ره) رسیدند و گفتند: «ما آقای رئیس اوقافی داریم که روابطش با ما خوب است و برای سفر حج و این‌ها کمک می‌کند؛ اما یک توقع کوچک از ما دارد و آن اینکه در مجلس دعا، صحبتی راجع به امنیت ایشان بکنیم و از او حمایت نماییم.»

امام فرمودند: «این آقا اگر این حاجتش را برآورده کردید، حاجت دیگری هم از شما می‌خواهد.»

پرسیدند: «آیا به جایی می‌رسد که حاجتی داشته باشد که شما نتوانید عملی کنید و آن روز رابطه شما با او قطع شود؟»

امام فرمودند: «تنها می‌شود.»

گفتند: «خب، از اول شما که بالاخره باید با او دربیفتید، چرا این قدم‌های اول را برمی‌دارید؟»

انسان گاهی با خود می‌گوید: «از این خوشگل‌تر آمده، بگذار روی آن فکر کنم!» بعد به خودت می‌گویی: «من ایراد کردم و یک همسر خوش‌قیافه گرفتم، اما حالا یک نفر خوشگل‌تر آمده است!» بالاخره انسان باید یک‌جا به این وسوسه‌ها «نه» بگوید. پس اول بیا روی این موضوع تکیه کن که: من روزی که آمدم خواستگاری این خانم، گفتم: «من شیفته شما هستم، من به شما ارادت دارم، من می‌خواهم در خدمت شما باشم و با شما زندگی کنم.»

این عهدها را بنویس و هر وقت که این فرد خوشگل‌تر آمد و تو را وسوسه کرد، برو و آن‌ها را بخوان. سپس با خودت بگو: «من هر غلطی که بکنم، نامردی نمی‌کنم!»

مانند آن آقای دانشجو در زمان رژیم سابق که دختری را در ارتباطات خود باردار کرده بود. پدر و مادر دختر داد و بیداد راه انداختند که این کار از کجا آب می‌خورد؟ این دانشجو برای اینکه آبروی خانواده حفظ شود، فرد دیگری را معرفی کرده بود و در نتیجه آن بی‌گناه را برده و زندانی کرده بودند.

دفعه بعد، خودِ آن دانشجو آمد پیش دادستان و گفت: «من او را باردار کرده‌ام.»

قاضی گفت: «این مسئله دوتا شد! اگر تو آن‌قدر با شرافتی که نمی‌خواهی یک آدم بی‌گناه در زندان بماند و خودت را به دردسر می‌اندازی تا او آزاد شود، چرا دختر مردم را این‌طور باردار کردی؟»

دانشجو گفت: «آقای قاضی! این دو تا با هم فرق می‌کند؛ من غافل هستم، اما نامرد نیستم! نمی‌خواستم این‌طور بشود و از دستم دررفت؛ این‌جور اشتباهات پیش می‌آید. اما اینکه من کاری کنم که یک بی‌گناه به جای من برود آن‌جا، خلاف وجدان من است؛ من این‌گونه نیستم. گناه با گناه فرق می‌کند.»

شما هم آن قول‌هایی را که به همسرت دادی بیاور و نگاه کن؛ و بعد بگو: خدا هر گناهی را بیامرزد، اما «نامردی» را نمی‌آمرزد؛ نامردی بدترین گناه است.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha